نسخه Pdf

ما با تو خداحافظی نمی‌کنیم!

مرثیه‌ای برای یک داغ باورنکردنی

اگر نبود که علی و فاطمه داغ رسول خدا را دیدند، از رفتنت شکایت می‌کردم. اگر نبود که حسن و حسین داغ امیرالمؤمنین را دیدند، از رفتنت شکایت می‌کردم. دنیا جای تحمل داغ‌های بزرگ است. هنوز دلم نمی‌خواهد بنشینم و به شهادتت فکر کنم. شهادت تو را باید تفسیر کرد، اما هنوز دلم راضی نیست. جای شکایت هم نیست. هر نعمتی زکاتی دارد، زکات ۳۷ پشت‌گرمی به یک جبل راسخ، همین حس عمیق فقدان است. زکات نعمت رهبری جامع‌الأطراف و بی‌نظیر در دل تاریخ، همین داغ سنگین و بی‌نظیر است‌. زکات حماسه‌ای از جنس یک مرد که شیدای شهادت بود، همین است که خانه‌اش به جای موزه، تبدیل به مقتل شد. ما خانه بزرگانمان را موزه می‌کنیم، خانه تو اما گودال شد. مثل جدت حسین، یک قبر خواهی داشت یک مذبح... می‌گویند ستون سنگینی روی سینه‌ات افتاده بود. مگر چه کرده بود روضه گودال با تو؟ سیدِ مجاهد، شیرمردِ مبارز، فقیه بی‌آرام... عالم انقلابی... حاکمِ شجاع... رهبر آزاده... پیرِ زهد و عرفان، پدر مهربان، ادیب خوش‌ذوق، فرمانده فاتح... برخی آدم‌ها دریاچه عمیق‌اند، برخی اقیانوس کم‌عمق، برخی موج‌اند، یک حرکت دارند و می‌ایستند، برخی رودخانه‌اند، دائما در جریان‌اند. تو اما اقیانوس عمیقی بودی که علی‌الدوام در جریانی خروشان پیش می‌رفتی... بعد از غیبت ولی عصر هیچکس مثل تو شیعه بودن را معنا نکرد. این غم همان شوری است که تو در دل‌ ما می‌انداختی؛ هر آتشی خاکستری دارد. با خودم فکر می‌کنم تو را ما خیلی دوست داشتیم، تو خیلی زیبا بودی؛ شهادت چقدر زیباست که تو را اینهمه دلداده خود کرده بود...؟ دلم به مرثیه راضی نمی‌شود سیدعلی؛ با مهدی برگرد...

مرثیه‌ای برای یک داغ باورنکردنی