نسخه Pdf

حیاتی که ادامه دارد

مسعود پیرهادی
انسان‌ها یکسان زندگی نمی‌کنند و یکسان هم از دنیا نمی‌روند. بعضی با مرگ، پرونده حضورشان در دنیا بسته می‌شود و تنها خاطره‌ای از آنان باقی می‌ماند؛ اما گروهی دیگر، چنان با حقیقت پیوند خورده‌اند که مرگ، آغاز فصل تازه‌ای از اثرگذاری آنان است. جسمشان از میان مردم می‌رود، اما روح، اندیشه، راه و برکت وجودشان در متن جامعه جاری‌تر از گذشته ادامه پیدا می‌کند.
قرآن کریم، شهید را مرده نمی‌داند. این تنها یک تعبیر احساسی برای تسکین بازماندگان نیست؛ گزارشی از حقیقت عالم است. شهید زنده است، روزی می‌خورد و در محضر پروردگار حضور دارد. اما همه شهدا نیز در یک مرتبه نیستند. همان‌گونه که در حیات، درجات ایمان، معرفت، اخلاص و ولایت متفاوت است، در شهادت نیز مراتب متفاوت است. هر چه انسان به خدا نزدیک‌تر باشد، آثار وجودی او نیز گسترده‌تر و ماندگارتر خواهد بود.
رهبر شهید انقلاب از همین سنخ انسان‌هاست. او تنها یک مدیر سیاسی یا فرمانده نبود که با فقدانش یک خلأ در ساختار قدرت ایجاد شود. او شخصیتی بود که سال‌ها با ایمان، مجاهدت، حکمت، اخلاص و ولایت‌مداری، وجود خود را به مجرای فیض الهی تبدیل کرده بود. چنین انسانی، حتی پس از شهادت، از صحنه هدایت حذف نمی‌شود؛ بلکه در مرتبه‌ای دیگر، به ایفای نقش ادامه می‌دهد.
از همین منظر است که تعبیرهای عمیق آیت‌الله جوادی آملی در نماز بر پیکر قائد شهید در جمکران، معنایی فراتر از یک تجلیل معمول پیدا می‌کند. آن نگاه، نگاه کسی است که انسان را تنها در چارچوب بدن مادی نمی‌بیند. در حکمت اسلامی، انسان الهی تا هنگامی که به خدا متصل است، منشأ آثار است؛ چه در حال حیات و چه پس از کوچ از این عالم. مرگ، رابطه او را با عالم قطع نمی‌کند؛ تنها نحوه این ارتباط تغییر می‌کند.
بزرگان دین، همواره به ما آموخته‌اند که اولیای الهی پس از رحلت نیز منشأ برکت‌اند. همان‌گونه که زیارت قبور آنان، توسل به آنان و طلب دعا از آنان در فرهنگ شیعه جایگاهی روشن دارد، آثار وجودی آنان نیز محدود به دوران حضور جسمانی نیست.
اگر حیاتشان مایه هدایت بود، مماتشان نیز می‌تواند مایه بیداری باشد. اگر نفسشان در زمان حیات، دل‌ها را به خدا نزدیک می‌کرد، یادشان پس از شهادت نیز همان اثر را خواهد داشت.
شاید به همین دلیل است که گاهی شهادت یک مرد الهی، بیش از سال‌ها زندگی او جامعه را متحول می‌کند. خون شهید، حقیقتی را آشکار می‌کند که زبان‌ها از بیان آن ناتوان بودند. فقدان او، ارزش حضورش را به نمایش می‌گذارد و راهی را که پیموده بود، به مطالبه عمومی تبدیل می‌کند. از این رو، شهادت پایان رسالت نیست؛ بلکه گاه آغاز فراگیر شدن آن رسالت است.
ما اگر رهبر شهید را تنها در قاب سیاست ببینیم، عظمت او را کوچک کرده‌ایم. حقیقت او در نسبتش با خدا معنا پیدا می‌کند. او پیش از آنکه صاحب مسئولیت باشد، بنده خدا بود؛ پیش از آنکه فرمانده باشد، سالک بود؛ و پیش از آنکه رهبر یک ملت باشد، رهرو ولایت بود. همین نسبت، به حیاتش معنا داد و همین نسبت، مماتش را نیز سرچشمه برکت کرد. وظیفه ما نیز تنها سوگواری نیست. بزرگداشت چنین شخصیتی، با اشک آغاز می‌شود، اما با اقتدا کامل می‌شود. اگر شهادت او قرار است برای جامعه اثر داشته باشد، این اثر باید در تصمیم‌های ما، در اخلاص ما، در استقامت ما و در وفاداری ما به مسیر حق ظهور پیدا کند. وگرنه، حتی بزرگ‌ترین شخصیت‌های الهی نیز برای کسانی که از راهشان فاصله بگیرند، تنها به یک خاطره تاریخی تبدیل خواهند شد.
مردان خدا نمی‌میرند؛ میدان اثرگذاری‌شان تغییر می‌کند. آنان در حیات، چراغ راه‌اند و در ممات، ستاره‌های آسمان هدایت. خداوند، گاه با زبان آنان سخن می‌گوید و گاه با خون آنان. و چه بسیار انسان‌هایی که پس از شهادت، بیش از تمام سال‌های زندگی‌شان، دل‌ها را به سوی خدا برده‌اند.
اگر خداوند به بنده‌ای چنین شأنی عطا کند که بودن و رفتنش هر دو برای دین، امت و تاریخ منشأ خیر باشد، باید دانست که او از مرز زندگی عادی عبور کرده و به مرتبه‌ای رسیده است که «حیات» و «ممات» او، هر دو لله و فی الله است؛ و این همان مقامی است که اولیای الهی در طول تاریخ، با مجاهدت و اخلاص به آن دست یافته‌اند.
حیاتی که ادامه دارد