فریاد علیه دیکتاتوری اروپایی
آنچه این روزها از خیابانهای پاریس، لیون، لیل، رم و میلان دیده میشود، با تصویری که دولتهای اروپایی سالها از خود ساختهاند، سازگار نیست. قارهای که خود را نمونه ثبات سیاسی، قانونمداری و مدیریت مدنی معرفی میکرد، اکنون درگیر اعتراضهای گسترده، محدودیتهای رفتوآمد، بازداشتهای پرشمار و نشستهای اضطراری برای مهار ناآرامیهاست. این صحنهها فقط نشانه دشواری دولتها در بازگرداندن نظم نیست؛ پرسشی عمیقتر را پیش میکشد: چه بر سر الگویی آمده که مدعی بود میتواند تعارضهای اجتماعی را با سازوکارهای نهادی و سیاسی حل کند؟پاسخ را باید در فاصله فزاینده میان وعدههای حکمرانی اروپایی و تجربه روزمره شهروندان جستوجو کرد. بوروکراسی، که قرار بود خدمات عمومی را کارآمدتر و صدای مردم را به تصمیمگیران نزدیکتر کند، در نگاه بسیاری به سازوکاری دور از دسترس تبدیل شده است؛ دستگاهی که بیش از آنکه نابرابری را کاهش دهد، از نظم موجود و منافع گروههای قدرتمند پاسداری میکند. هنگامی که شهروندان در برابر فشار هزینههای زندگی، ناامنی اقتصادی و کاهش فرصتهای اجتماعی پاسخ روشنی نمییابند، اعتمادشان به نهادهایی که مدعی نمایندگی آناناند، فرسوده میشود.اعتراضهای خیابانی را نمیتوان تنها به یک مطالبه یا رویداد محدود کرد. خشم جوانان و دیگر گروههای معترض، از انباشتهشدن تجربههایی سرچشمه میگیرد که در آنها احساس نادیدهگرفتهشدن، تبعیض و بیآیندگی به یکدیگر پیوند خوردهاند. مشکلات اقتصادی و نارضایتی از خدمات عمومی بخشی از ماجراست؛ اما پشت آن، بحرانی سیاسی و هویتی قرار دارد: این باور که مسیرهای رسمی برای اثرگذاری واقعی بسته شدهاند و احزاب رقیب، با وجود اختلافهای ظاهری، توان یا ارادهای برای تغییر بنیادین وضعیت ندارند.در چنین فضایی، واکنش دولتها اهمیت ویژهای پیدا میکند. محدودکردن رفتوآمد، حضور گسترده نیروهای امنیتی و بازداشتهای وسیع ممکن است برای مدتی خیابانها را آرام کند، اما بهتنهایی علت نارضایتی را از میان نمیبرد. اگر مطالبات اجتماعی پاسخ نگیرند و گفتوگوی سیاسی جای خود را به کنترل و برخورد بدهد، هر دور از ناآرامی میتواند شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیقتر کند. دولتهایی که در گذشته دیگران را به رعایت آزادیها و سازوکارهای مدنی فرامیخواندند، اکنون باید توضیح دهند که چرا در برابر اعتراض داخلی، محدودسازی حقوق عمومی را راهحل فوری میدانند.این تناقض، بحران مشروعیت نظم اروپایی را آشکارتر میکند. نظم سیاسی زمانی پایدار میماند که قانون برای شهروندان فقط ابزار کنترل نباشد، عدالت اجتماعی از وعده فراتر برود و نهادها امکان مشارکت مؤثر را فراهم کنند. اگر این پایهها تضعیف شوند، نمایش ثبات اداری نمیتواند نارضایتی را برای همیشه پنهان کند. سرکوب، حتی اگر سکوتی موقت ایجاد کند، جایگزین رضایت عمومی نمیشود.از همین رو، تحولات فرانسه و ایتالیا را باید هشداری برای سراسر اروپا دانست. بحران جاری صرفاً مسئله مدیریت خیابان یا حفظ نظم کوتاهمدت نیست؛ نشانه آن است که بخشهایی از جامعه دیگر روایت رسمی پیشرفت و کارآمدی را باور ندارند. نظمی که خود را پایدار میپنداشت، اکنون با پیامدهای شکاف طبقاتی، بیاعتمادی سیاسی و فرسایش امید روبهروست. اگر حاکمان اروپایی بهجای شنیدن این پیام، تنها بر ابزارهای قهری تکیه کنند، ممکن است همان سازوکاری را که برای حفظ اقتدار خود به کار میگیرند، به عامل شتابگرفتن زوال آن تبدیل کنند.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



