شیطان ول‌کن امتیازگیری نیست!

سیدمقدام حیدری
فرقی نمی‌کند، شیطان چه از جن باشد و چه انس، نمی‌شود جز جنگ و مقاومت و درگیری، رابطه‌ی دیگری با او داشت. شیطان، اولش پیش‌نهاد کم می‌دهد، ولی هرگز به آن قانع نمی‌شود. با هیچ گناهی دعوای ما با شیطان تمام نمی‌شود. با هیچ گناهی شیطان، سیر نمی‌شود و دست از سر ما بر نمی‌دارد. او تا نابودمان نکند و ما را به لجن و کثافت نکشاند، ول‌کن نیست. 
ما تن به گناه می‌دهیم تا این درگیری و کش‌مکش درون، و این مقاومت پررنج، تمام شود. ولی تمام نمی‌شود! هر گناهی را که عادی‌سازی کرد، همان‌جا خاک‌ریز می‌کشد و باز جنگ و دعوا را برای فتح ممنوعه‌های بعدی ادامه می‌دهد. هر چه بخواهی با شیطان کنار بیایی، او کنار نمی‌آید. آخر سر به نقطه‌ای می‌رسیم که می‌بینیم دیگر نمی‌شود ادامه داد. آن‌جا لحظه‌ی درگیری و زد و خورد ما با شیطان است. هر چه این لحظه زودتر انجام بگیرد، احتمال بردش بیش‌تر و غنائم هم بیش‌تر و ارزش‌مندتر است. و هر چه دیرتر باشد، کم فایده‌تر است. آن که تا ته با شیطان ادامه می‌دهد، سر از جزیره‌ی اپستین در می‌آورد. عبد شیطان می‌شود، هم‌کارش می‌شود، بده بستان با او خواهد داشت و بناچار، در راستای خدمات متقابل بین جن و انس، کثیف‌ترین گناه‌های نگفتنی چندش‌آور را باید بکند.  
جریانِ شیطانی و ابلیسی عادی‌سازیِ گناه در جامعه، نقطه‌ی ایست ندارد. جامعه اگر دل و دماغ جنگیدن با شل‌حجابی را نداشت، چند سال بعد، با بی‌حجابی باید بجنگد، و اگر این مرحله را رد کرد، با برهنگی و فحشای علنی باید بجنگد. این ترفند و طبیعت شیاطین جن و انس است که با هیچ کوتاه آمدنی بی‌خیال‌مان نمی‌شوند. هر چه عقب‌نشینی کنی، جلوتر می‌آیند.  سرانِ سفیدپوستان اروپایی که به خاطر خودبرتربینی نژادی، شیاطین انسی صده‌های اخیر بوده‌اند، هر چه خوش‌شان می‌آمد را به زور تصاحب می‌کردند. سرزمین آمریکا را که مالِ سرخ‌پوستان بود، با جرم و جنایت از آن‌ها گرفتند و خود آن‌ها را از صفحه‌ی روزگار حذف کردند. در مسیر تصاحب آن سرزمین، هم نسل سرخ‌پوستان را برکندند، هم نسل بوفالوهای آمریکایی را. بسیاری از قبایل سرخ‌پوست بومیِ آمریکا، مثل ایروکوا و میامی، خواستند دعوای با شیاطینِ اروپایی را با کوتاه آمدن از چند قطعه زمین حل کنند. تا بل‌که دیگر کشته نشوند و با صلح و صفا با اروپایی‌های مهاجر به عنوان هم‌سایه زندگی کنند. اما حرص و طمع شیطانی اروپایی‌ها تمامی نداشت و همه‌ عهد و پیمان‌ها را به دیوار می‌زدند. مانگاس کلورادو، رئیسِ پیر قبیله‌ آپاچی، برای پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان، پیمان صلح و صفایی با اروپایی‌ها بست، ولی چه فایده؟! همین که فهمیدند در سرخ‌پوستان معدن طلا هست، دیگر عهد و پیمان‌شان یادشان رفت و باز به قتل و غارت و غصب روی آوردند. [فاجعه‌ی سرخ‌پوستان امریکا، دی براون] 
در مکاتبات تئودور هرتسل با یوسف ضیاء الدین پاشا الخالدی، آن زمان که می‌خواست برای تأسیس کشور اسرائیل تمهید کند، چنین آمده که: مهاجرت یهودیان به نفع مردم بومی فلسطین است، چرا که رفاه و ثروت آن‌ها با آمدن ما افزوده خواهد شد! [صد سال جنگ بر سر فلسطین، رشید خالدی] اما از آنجا که این دولت نامشروع شیطانی بود، فقط برای یهودیان جا داشت. و تا امروز هر جا که زورش رسید، نسل‌کشی کرد، بل‌که سرزمینش را پهن‌تر کند. 
جنگ ما و آمریکا هم از همین جنس است. آمریکا شیطان بزرگ است، پس به آزار و اذیتش ادامه می‌دهد. هیچ وقت با شیطان نمی‌شود با صلح و صفا زندگی کرد. آن‌قدر باید جنگید تا به زانو دربیاید، یا لا اقل در دوردست‌ها با ما بجنگد. عقب اگر بنشینیم، باید سر ناموس‌مان با او دست به یقه شویم. او نمک‌گیر کوتاه آمدن‌های‌مان نخواهد شد. شیطان است و بدتر پرروتر خواهد شد. هر کوتاه آمدن و امتیاز دادنی، اتباع از خطوات شیطان است که کار را بدتر می‌کند. فرمود: (وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين‌).  
در زندگی فردی هم باید همین گونه با شیطان جنگید. کوتاه آمدن از هر حکم واجب و مستحبی از احکام اسلام، یک امتیاز دادن است که فضا را برای امتیازهای بعدی آماده می‌کند. خاک‌ریز دعوا با شیطان را در زمینِ نماز شب باید کشید؛ نه نماز صبح!
شیطان ول‌کن  امتیازگیری نیست!