توپ در زمین آمریکاست
میز مذاکره یا قعر دریا
مهدی نیکبین
در بررسی تحولات اخیر غرب آسیا و واکاوی گفتمانهای امنیتی ردوبدل شده میان جمهوری اسلامی ایران و ایالاتمتحده، بیانات اخیر مقام معظم رهبری در دیدار با مردم آذربایجان شرقی، نقطه عطفی در ادبیات سیاسی و نظامی منطقه محسوب میشود. با رصد دقیق محتوای منتشر شده در رسانهها و تحلیل دادههای موجود، میتوان دریافت که این موضعگیریها فراتر از یک سخنرانی سیاسی معمول و رونمایی از لایههای پنهان یک دکترین نظامی مستحکم در مواجهه با تهدیدات دولت ایالاتمتحده است.در مقطع کنونی جمهوری اسلامی ایران با عبور از مرحله بازدارندگی صرفاپدافندی و سیاست موسوم به صبر استراتژیک، به سطحی از بازدارندگی آفندی دست یافته است.
در این پارادایم جدید، هزینه برای طرف مقابل نه تنها گزاف، بلکه حیثیتی و وجودی تعریف میشود.
تحلیل محتوای هشدارهای رهبر انقلاب نشان میدهد که ایران با اشراف کامل اطلاعاتی بر نقاط ضعف ساختاری ماشین جنگی آمریکا، استراتژی خود را بر مبنای ضربه اول پشیمانکننده بازطراحی کرده است. آنچه در ادامه میآید، واکاوی فنی و راهبردی این تغییر موازنه بر اساس دادههای موجود است.
آسیبپذیری ناوگانهای غولپیکر در عصر نبردهای نامتقارن
یکی از کلیدیترین بخشهای بیانات رهبر انقلاب که توجه تحلیلگران نظامی را به خود جلب کرده، گزارهای راهبردی دربارهتقابل «ناو» و «سلاح» است. عبارت «خطرناکتر از ناو آمریکایی، سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد» تنها یک جمله حماسی نیست؛ بلکه ارجاعی دقیق و فنی به تغییر ماهیت جنگهای مدرن دریایی است. از منظر دانش نظامی، دکترین ایالاتمتحده برای دههها بر محوریت گروههای ضربت ناو هواپیمابر استوار بوده است. این سازههای عظیم شناور، نماد هژمونی و ابزار اعمال قدرت واشنگتن در آبهای دوردست محسوب میشدند. استدلال فنی نهفته در کلام رهبری این است که پیشرفتهای تکنولوژیک ایران در حوزه موشکهای بالستیک ضدکشتی، کروزهای فراصوت و اژدرهای پیشرفته، عملااین نمادهای قدرت را به اهداف بزرگ و آسیبپذیر تبدیل کرده است. درواقع درنبرد نامتقارن، هزینه ساخت یک موشک نقطهزن و ویرانگر شاید کمتر از یکهزارم هزینه ساخت و نگهداری یک ناو هواپیمابر باشد. بنابراین، معادله وحشت معکوس شده است و حضور ناو آمریکایی در خلیجفارس یا دریای عمان، دیگر نه تنها عامل امنیت برای آمریکا نیست، بلکه بهمثابه قرار دادن یک گروگان گرانقیمت و چندین هزار نیروی نظامی در تیررس آتشبارهای ایرانی است.
این تغییر پارادایم، عملا کارایی دیپلماسی ناوچهای را که سیاستمداران آمریکایی همواره بهعنوان اهرم فشار از آن استفاده میکردند، زیر سؤال میبرد. وقتی سلاحی وجود دارد که میتواند با سرعتی غیرقابل ردیابی، زرهِ این شناورها را بشکافد، مفهوم برتری دریایی رنگ میبازد. این هشدار نشان میدهد که ایران برخلاف محاسبات کلاسیک غرب، روی حجم آتش تمرکز نکرده، بلکه بر روی نقطه شکست دشمن نیز سرمایهگذاری کرده است؛ نقطهای که غرق شدن حتی یک ناو آمریکایی، میتواند به بحرانی غیرقابلکنترل در سیاست داخلی ایالاتمتحده تبدیل شود.
فروپاشی اسطوره قویترین ارتش و تغییر محاسبات منطقهای
در سطح دوم تحلیل، باید به گزارهسیلی خوردن ارتش آمریکا پرداخت. رهبر انقلاب با استفاده از استعاره «سیلی خوردن بهگونهای که نتواند از جا بلند شود»، بر پدیده آسیبپذیری نامتقارن و شکنندگی پرستیژ نظامی آمریکا تأکیددارند. بهطورکلی مخاطب اصلی این پیام، اتاقهای فکر واشنگتن هستند که معمولا دچار خطای محاسباتی ناشی از غرور تکنولوژیک میشوند. تاریخ جنگهای معاصر در دو دهه اخیر نشان داده است که ارتشهای کلاسیک بزرگ، علیرغم برتری در بودجه و تجهیزات، در برابر نیروهای باانگیزه، منعطف و بومی، بسیار شکننده ظاهر میشوند. خروج آشفته از افغانستان نمونهای عینی از این واقعیت بود که قویترین ارتش دنیا میتواند در باتلاق محاسبات غلط زمینگیر شود. وقایع اخیر در منطقه غرب آسیا باید تا الان به آمریکاییها فهمانده باشد که تعریف قدرت تغییر کرده است. در عصر کنونی قدرت صرفادر تعداد کلاهکها یا تناژ شناورها نیست؛ بلکه در اراده استفاده از سلاح و تابآوری نهفته است. این هشدار صریح که ارتش آمریکا ممکن است زمینگیر شود، پیامی است مبنی بر اینکه هرگونه ماجراجویی نظامی، دیگر محدود به یک درگیری کنترلشده نخواهد بود و میتواند به انهدام حیثیت نظامی آمریکا منجر شود.
از سوی دیگر، بازتاب این هشدارها در رسانههای منطقهای و جهانی، نشاندهنده درک عمیق بازیگران بینالمللی از این تغییر موازنه است. کشورهای منطقه که زمانی امنیت خود را به حضور ناوگان خارجی گره زده بودند، اکنون با شنیدن این مواضع قاطع و مشاهده توانمندیهای میدانی، دریافتهاند که آمریکا دیگر تضمینکننده امنیت نیست و وقتی رسانههای جهان مشاهده میکنند که رهبر ایران با چنین اطمینانی از ناتوانی ارتش آمریکا سخن میگوید، سیگنالی به پایتختهای عربی ارسال میشود که «هزینه همسویی با ماجراجوییهای واشنگتن، شریک شدن در شکستی مفتضحانه خواهد بود.»
بهره سخن
درمجموع، با واکاوی دادههای موجود و تحلیل گفتمان حاکم بر هشدارهای اخیر، میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی ایران در حال پیادهسازی یک استراتژی مبتنی بر رویکرد کاملا واقعگرایانه و حساب شده در محیط امنیتی خود است.
بنابراین، هشدارهای صادر شده محصول محاسبات دقیق استراتژیک است که هدف آن «تثبیت بازدارندگی» بدون ورود به جنگ است؛ اما با این پیام واضح که در صورت بروز خطا از سوی دشمن، پاسخ ایران «ویرانگر، پشیمانکننده و تمامکننده» خواهد بود.
در بررسی تحولات اخیر غرب آسیا و واکاوی گفتمانهای امنیتی ردوبدل شده میان جمهوری اسلامی ایران و ایالاتمتحده، بیانات اخیر مقام معظم رهبری در دیدار با مردم آذربایجان شرقی، نقطه عطفی در ادبیات سیاسی و نظامی منطقه محسوب میشود. با رصد دقیق محتوای منتشر شده در رسانهها و تحلیل دادههای موجود، میتوان دریافت که این موضعگیریها فراتر از یک سخنرانی سیاسی معمول و رونمایی از لایههای پنهان یک دکترین نظامی مستحکم در مواجهه با تهدیدات دولت ایالاتمتحده است.در مقطع کنونی جمهوری اسلامی ایران با عبور از مرحله بازدارندگی صرفاپدافندی و سیاست موسوم به صبر استراتژیک، به سطحی از بازدارندگی آفندی دست یافته است.
در این پارادایم جدید، هزینه برای طرف مقابل نه تنها گزاف، بلکه حیثیتی و وجودی تعریف میشود.
تحلیل محتوای هشدارهای رهبر انقلاب نشان میدهد که ایران با اشراف کامل اطلاعاتی بر نقاط ضعف ساختاری ماشین جنگی آمریکا، استراتژی خود را بر مبنای ضربه اول پشیمانکننده بازطراحی کرده است. آنچه در ادامه میآید، واکاوی فنی و راهبردی این تغییر موازنه بر اساس دادههای موجود است.
آسیبپذیری ناوگانهای غولپیکر در عصر نبردهای نامتقارن
یکی از کلیدیترین بخشهای بیانات رهبر انقلاب که توجه تحلیلگران نظامی را به خود جلب کرده، گزارهای راهبردی دربارهتقابل «ناو» و «سلاح» است. عبارت «خطرناکتر از ناو آمریکایی، سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد» تنها یک جمله حماسی نیست؛ بلکه ارجاعی دقیق و فنی به تغییر ماهیت جنگهای مدرن دریایی است. از منظر دانش نظامی، دکترین ایالاتمتحده برای دههها بر محوریت گروههای ضربت ناو هواپیمابر استوار بوده است. این سازههای عظیم شناور، نماد هژمونی و ابزار اعمال قدرت واشنگتن در آبهای دوردست محسوب میشدند. استدلال فنی نهفته در کلام رهبری این است که پیشرفتهای تکنولوژیک ایران در حوزه موشکهای بالستیک ضدکشتی، کروزهای فراصوت و اژدرهای پیشرفته، عملااین نمادهای قدرت را به اهداف بزرگ و آسیبپذیر تبدیل کرده است. درواقع درنبرد نامتقارن، هزینه ساخت یک موشک نقطهزن و ویرانگر شاید کمتر از یکهزارم هزینه ساخت و نگهداری یک ناو هواپیمابر باشد. بنابراین، معادله وحشت معکوس شده است و حضور ناو آمریکایی در خلیجفارس یا دریای عمان، دیگر نه تنها عامل امنیت برای آمریکا نیست، بلکه بهمثابه قرار دادن یک گروگان گرانقیمت و چندین هزار نیروی نظامی در تیررس آتشبارهای ایرانی است.
این تغییر پارادایم، عملا کارایی دیپلماسی ناوچهای را که سیاستمداران آمریکایی همواره بهعنوان اهرم فشار از آن استفاده میکردند، زیر سؤال میبرد. وقتی سلاحی وجود دارد که میتواند با سرعتی غیرقابل ردیابی، زرهِ این شناورها را بشکافد، مفهوم برتری دریایی رنگ میبازد. این هشدار نشان میدهد که ایران برخلاف محاسبات کلاسیک غرب، روی حجم آتش تمرکز نکرده، بلکه بر روی نقطه شکست دشمن نیز سرمایهگذاری کرده است؛ نقطهای که غرق شدن حتی یک ناو آمریکایی، میتواند به بحرانی غیرقابلکنترل در سیاست داخلی ایالاتمتحده تبدیل شود.
فروپاشی اسطوره قویترین ارتش و تغییر محاسبات منطقهای
در سطح دوم تحلیل، باید به گزارهسیلی خوردن ارتش آمریکا پرداخت. رهبر انقلاب با استفاده از استعاره «سیلی خوردن بهگونهای که نتواند از جا بلند شود»، بر پدیده آسیبپذیری نامتقارن و شکنندگی پرستیژ نظامی آمریکا تأکیددارند. بهطورکلی مخاطب اصلی این پیام، اتاقهای فکر واشنگتن هستند که معمولا دچار خطای محاسباتی ناشی از غرور تکنولوژیک میشوند. تاریخ جنگهای معاصر در دو دهه اخیر نشان داده است که ارتشهای کلاسیک بزرگ، علیرغم برتری در بودجه و تجهیزات، در برابر نیروهای باانگیزه، منعطف و بومی، بسیار شکننده ظاهر میشوند. خروج آشفته از افغانستان نمونهای عینی از این واقعیت بود که قویترین ارتش دنیا میتواند در باتلاق محاسبات غلط زمینگیر شود. وقایع اخیر در منطقه غرب آسیا باید تا الان به آمریکاییها فهمانده باشد که تعریف قدرت تغییر کرده است. در عصر کنونی قدرت صرفادر تعداد کلاهکها یا تناژ شناورها نیست؛ بلکه در اراده استفاده از سلاح و تابآوری نهفته است. این هشدار صریح که ارتش آمریکا ممکن است زمینگیر شود، پیامی است مبنی بر اینکه هرگونه ماجراجویی نظامی، دیگر محدود به یک درگیری کنترلشده نخواهد بود و میتواند به انهدام حیثیت نظامی آمریکا منجر شود.
از سوی دیگر، بازتاب این هشدارها در رسانههای منطقهای و جهانی، نشاندهنده درک عمیق بازیگران بینالمللی از این تغییر موازنه است. کشورهای منطقه که زمانی امنیت خود را به حضور ناوگان خارجی گره زده بودند، اکنون با شنیدن این مواضع قاطع و مشاهده توانمندیهای میدانی، دریافتهاند که آمریکا دیگر تضمینکننده امنیت نیست و وقتی رسانههای جهان مشاهده میکنند که رهبر ایران با چنین اطمینانی از ناتوانی ارتش آمریکا سخن میگوید، سیگنالی به پایتختهای عربی ارسال میشود که «هزینه همسویی با ماجراجوییهای واشنگتن، شریک شدن در شکستی مفتضحانه خواهد بود.»
بهره سخن
درمجموع، با واکاوی دادههای موجود و تحلیل گفتمان حاکم بر هشدارهای اخیر، میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی ایران در حال پیادهسازی یک استراتژی مبتنی بر رویکرد کاملا واقعگرایانه و حساب شده در محیط امنیتی خود است.
بنابراین، هشدارهای صادر شده محصول محاسبات دقیق استراتژیک است که هدف آن «تثبیت بازدارندگی» بدون ورود به جنگ است؛ اما با این پیام واضح که در صورت بروز خطا از سوی دشمن، پاسخ ایران «ویرانگر، پشیمانکننده و تمامکننده» خواهد بود.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
نگاهی به مفهوم قدرت و اقتدار
-
درآمدی بر پاسخ رجزخوانیهای ترامپ
-
تولید، پیشران اصلی رشد اقتصادی کشور است
-
اجرای کامل برنامه هفتم گشایش اقتصادی را محقق میکند
-
میز مذاکره یا قعر دریا
-
هویت، حلقه مفقوده معماری امروز
-
لزوم ثبات ارزی و رونق تولید
-
تمدنی که بوی خون میدهد
-
ایران در مسیر عبور از طوفان
-
زنجیره تأمین در خدمت تولید
-
مقابل سختیها سر خم نخواهیم کرد



