فرجام تقابل دکترین فشار و منطق بازدارندگی

ایران در مسیر عبور از طوفان

گروه سیاسی 
نظم ژئوپلیتیک خاورمیانه در فوریه ۲۰۲۶ در آستانه تغییری بنیادین قرار گرفته است که ریشه در تحولات خونین و پرشتاب سال ۲۰۲۵ دارد. بازگشت دوباره دونالد ترامپ به کاخ سفید و اجرای دکترین موسوم به «تسلیم استراتژیک»، برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه واشینگتن، نه تنها منجر به فروپاشی اراده ملی در ایران نشد، بلکه تهران را به سمت بازتعریف بنیادین بازدارندگی خود در قالب یک اتحاد راهبردی با قدرت‌های شرق سوق داد. این گزارش با نگاهی تخصصی به روندهای حاکم بر مذاکرات جاری در مسقط و ژنو، نشان می‌دهد که چگونه جمهوری اسلامی ایران با بهره‌گیری از استراتژی چندصدایی هوشمند و تقویت زیرساخت‌های زیرزمینی، توانسته است تهدید نظامی بی‌سابقه را به یک فرصت تاریخی برای تثبیت جایگاه خود در نظام چندقطبی تبدیل کند. در حالی که دولت ترامپ درگیر شکاف‌های داخلی میان اولویت‌های اقتصادی و ماجراجویی‌های نظامی است، ایران با تکیه بر عمق راهبردی و ائتلاف‌های نوین، مسیر عبور از بحران را هموار کرده است.
واکاوی پیامدهای جنگ ۱۲ روزه؛ شکست توهم نابودی فنی
عملیات نظامی موسوم به «عمود نیمه‌شب» که در ژوئن ۲۰۲۵ توسط ایالات متحده و با مشارکت نزدیک اسرائیل انجام شد، هدف غایی خود را محو کامل زیرساخت‌های هسته‌ای و موشکی ایران قرار داده بود. با این حال، با گذشت هشت ماه از آن واقعه، ارزیابی‌های فنی و تصاویر ماهواره‌ای نشان‌دهنده واقعیتی متفاوت هستند. اگرچه خسارات سطحی در مراکز حساس نظنز، فردو و اصفهان قابل توجه بود، اما هسته سخت دانش هسته‌ای و بخش‌های کلیدی تجهیزات ایران به دلیل انتقال به اعماق غیرقابل دسترس زمین، از این تهاجم مصون ماندند. دکترین بازسازی افتراقی ایران پس از جنگ، بر اولویت‌بندی بازگرداندن ظرفیت گریز هسته‌ای و احیای توان موشکی متمرکز شد. بر اساس گزارش‌های معتبر، ایران با استفاده از تجربه دهه‌ها تحریم، موفق شده است میکسر‌های سیاره‌ای حساس برای تولید سوخت جامد موشک را از طریق شرکت‌های پوششی در شرق جایگزین کند که این امر نشان‌دهنده ناکارآمدی حملات نظامی در متوقف کردن اراده‌ای است که ریشه در دانش بومی و زنجیره تأمین جایگزین دارد.
تحلیل داده‌های میدانی در فوریه ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که ایران با هوشمندی، تمرکز خود را از دفاع سطحی به مصونیت عمقی تغییر داده است. وضعیت بازسازی‌ها حکایت از آن دارد که ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی بازیابی شده و سایت‌های زیرزمینی جدید فعال شده‌اند، به طوری که توانایی گریز هسته‌ای اکنون در زمانی کمتر از یک هفته تخمین زده می‌شود. در حوزه موشکی نیز علی‌رغم انهدام اولیه بخشی از تجهیزات، جایگزینی ماشین‌آلات باعث گشته تا موشک‌های راهبردی نظیر سجیل و فتاح مجدداً به چرخه عملیاتی بازگردند. پروژه موسوم به «کوه کلنگ» در عمق ۱۰۰ متری زمین و استفاده از سارکوفاژهای بتنی در تأسیساتی مانند طالقان ۲، عملاً مصونیت در برابر بمب‌های سنگرشکن پیشرفته آمریکایی را تضمین کرده است. این پیام روشن به واشینگتن مخابره شده که هزینه نظامی‌گری علیه ایران به صورت تصاعدی در حال افزایش است و سودمندی نهایی آن برای مهاجمان به صفر نزدیک می‌شود.
 دکترین ترامپ ۲۰۲۶؛ تناقض میان لفاظی و واقعیت‌های سیاسی
دونالد ترامپ در دور دوم ریاست‌جمهوری خود، تلاش کرده است تا مدلی پیشرفته از فشار حداکثری را اجرا کند که این بار با تهدید نظامی مستقیم و تعرفه‌های تجاری سنگین همراه است. او با تعیین ضرب‌الاجل‌های کوتاه مدت، به دنبال آن است که ایران را به پذیرش بازرسی‌های ابدی و خلع سلاح  موشکی وادارد. با این حال، بررسی‌های عمیق‌تر در ساختار قدرت واشینگتن نشان می‌دهد که ترامپ بیش از آنکه به دنبال جنگ باشد، به دنبال یک تیتر پیروزی برای عبور از بحران‌های داخلی است. دولت او در فوریه ۲۰۲۶ با یک اقتصاد نوسانی و نارضایتی‌های اجتماعی ناشی از کاهش قدرت خرید روبه‌روست. مشاوران اقتصادی کاخ سفید به شدت نگران‌اند که هرگونه درگیری نظامی با ایران، قیمت نفت را به سطحی برساند که باعث فروپاشی بخت جمهوری‌خواهان در انتخابات پیش رو شود. این تضاد منافع میان عقاب‌های نظامی و استراتژیست‌های انتخاباتی، باعث ایجاد نوعی تذبذب در سیاست‌های آمریکا شده که تهران به خوبی از آن برای پیشبرد اهداف خود بهره‌برداری می‌کند.
نظرسنجی‌های انجام شده در فوریه ۲۰۲۶ نشان‌دهنده یک شکاف عمیق میان جامعه آمریکا و سیاست‌های جنگ‌طلبانه دولت است. مردم آمریکا که هنوز از پیامدهای اقتصادی جنگ‌های بی‌پایان رنج می‌برند، تمایلی به باز شدن جبهه جدیدی در خاورمیانه ندارند. آمارهای دانشگاه کوئینی پیاک و موسسه یوگاو حکایت از آن دارد که بیش از هفتاد درصد رأی‌دهندگان خواستار تمرکز بر مشکلات اقتصادی داخلی هستند و هراس از جهش قیمت انرژی باعث شده تا حتی در میان جمهوری‌خواهان نیز حمایت از جنگ به شدت کاهش یابد. این داده‌ها ثابت می‌کند که ترامپ برای هرگونه اقدام نظامی جدی، فاقد پشتوانه ملی است و ایران با درک دقیق از این ناتوانی ساختاری، میز مذاکره را به ابزاری برای فرسایش اراده دشمن تبدیل کرده است.
 دیپلماسی در میدان مین؛ ابتکارات در ژنو و مسقط
دور دوم مذاکرات غیرمستقیم در ژنو که در همین روزهای فوریه ۲۰۲۶ در جریان است، نمایانگر بلوغ دیپلماتیک ایران در مواجهه با تهدیدات است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، با همراهی تیمی از مشاوران فنی و اقتصادی، پیشنهادهایی را روی میز گذاشت که در عین حفظ دستاوردهای هسته‌ای، راه را برای تنش‌زدایی اقتصادی باز می‌کند. ایران در این مذاکرات، بر خلاف سال‌های گذشته، از موضع قدرت و با تکیه بر دیپلماسی پهپادی و موشکی سخن می‌گوید. تهران به روشنی اعلام کرده است که حق غنی‌سازی صلح‌آمیز غیرقابل مذاکره است و هرگونه توافقی باید شامل رفع واقعی تحریم‌ها و تضمین‌های عینی باشد. ایران با زیرکی، موضوع غنی‌سازی نمادین را که از سوی واشینگتن مطرح شده بود رد کرده و بر حفظ ظرفیت‌های صنعتی خود پافشاری می‌کند.
در این دور از گفت‌وگوها که با میانجی‌گری فعال عمان برگزار می‌شود، ایران استراتژی خود را بر سه محور اصلی راستی‌آزمایی رفع تحریم‌ها، حفاظت از دانش بومی و امنیت منطقه‌ای بدون مداخله خارجی استوار کرده است. ایران خواستار آن است که پیش از هرگونه اقدام کاهشی، اثرات لغو تحریم‌ها بر صادرات نفت و تراکنش‌های بانکی به طور واقعی مشاهده شود. همچنین بر خلاف مطالبات واشینگتن برای خروج مواد هسته‌ای، تهران بر نگهداری ذخایر تحت نظارت آژانس در داخل خاک خود تأکید دارد. حضور رافائل گروسی در این مذاکرات نشان‌دهنده ورود بحث‌ها به جزئیات فنی است و ایران با ارائه ابتکارات واقعی ثابت کرده که این واشینگتن است که با اصرار بر مطالبات غیرواقع‌بینانه، مانع از دستیابی به یک توافق پایدار می‌شود.
 موازنه شرق؛ پیمان سه‌جانبه و پایان دوران تک‌قطبی
شاید بزرگترین شکست راهبردی دولت ترامپ در سال ۲۰۲۶، نه در میدان جنگ، بلکه در تالارهای دیپلماتیک تهران، پکن و مسکو رقم خورده باشد. امضای پیمان راهبردی سه‌جانبه در ژانویه ۲۰۲۶، عملاً معماری امنیتی جدیدی را بنا نهاد که ایران را به عنوان ضلع سوم قدرت در برابر غرب تثبیت کرد. این پیمان که پاسخی مستقیم به فشارهای یکجانبه آمریکا بود، فراتر از یک توافق تجاری، به یک سپر ژئوپلیتیک برای جمهوری اسلامی تبدیل شده است. مقامات تهران این پیمان را تعهدی مشترک به احترام متقابل و استقلال حاکمیتی توصیف کرده‌اند که هدف آن مقابله با زورگویی‌های اقتصادی غرب است. این ائتلاف نوین ابزارهای تحریمی آمریکا را به شدت تضعیف کرده و به ایران اجازه داده است تا با خیالی آسوده‌تر به سمت خودکفایی حرکت کند.
در ابعاد عملیاتی، این همکاری‌ها شامل ایجاد شبکه مالی جایگزین سوئیفت، اشتراک‌گذاری داده‌های اطلاعاتی و رزمایش‌های مشترک است که توان بازدارندگی دریایی ایران را در تنگه هرمز و اقیانوس هند به شدت افزایش داده است. رزمایش «کمربند امنیت دریایی ۲۰۲۶» که با حضور ناوشکن‌های پیشرفته چینی و روسی در مجاورت ناوهای آمریکایی برگزار شد، نشان داد که دوران جولان بی‌رقیب نیروهای فرامنطقه‌ای به پایان رسیده است. این حضور نظامی بین‌المللی در کنار ایران، به تهران این قدرت را داده است که از موضع برابر در مذاکرات حاضر شود و هرگونه تهدید نظامی را با اعتماد به نفس دیپلماتیک پاسخ دهد. همچنین تکمیل نیروگاه‌های هسته‌ای توسط روس‌اتم و سرمایه‌گذاری‌های کلان نفتی چین، جایگاه ایران را به عنوان شاهراه انرژی در طرح‌های بزرگ بین‌المللی تثبیت کرده است.
 پایداری اجتماعی و اقتصاد مقاومتی؛ عبور از بحران داخلی
دولت ترامپ در محاسبات خود، بر روی ناآرامی‌های داخلی ایران به عنوان عامل تضعیف موضع مذاکراتی حساب ویژه‌ای باز کرده بود. با این حال، گذشت زمان نشان داد که نظام نه تنها توانایی مدیریت چالش‌های اجتماعی را دارد، بلکه می‌تواند از آن‌ها برای تقویت انسجام ساختاری استفاده کند. ایران با جداسازی صف معترضان به وضعیت اقتصادی از عوامل نفوذی، توانسته است ضمن برخورد قاطع با برهم‌زنندگان امنیت، باب گفت‌وگوهای اقتصادی را نیز باز بگذارد. تحلیل‌گران معتقدند بقای نظام پس از جنگ ۱۲ روزه و مدیریت اعتراضات آغاز سال ۲۰۲۶، به مثابه یک تأییدیه تاریخی برای دکترین مقاومت است که نشان می‌دهد وفاداری در بدنه سخت قدرت و بخش بزرگی از جامعه همچنان استوار است.
در حوزه اقتصاد، ایران با نوآوری‌های خصمانه ترامپ نظیر وضع تعرفه‌های سنگین بر شرکای تجاری ایران مقابله کرده است. تهران با اتخاذ سیاست تنوع‌بخشی به مبادی ورودی و خروجی و پیشنهاد مدل‌های نوین سرمایه‌گذاری، عملاً تحریم‌ها را دور زده است. استفاده از تهاتر انرژی با کالا، جذب سرمایه‌های کلان در بخش نیروگاهی و تقویت کریدور شمال-جنوب باعث شده تا ایران به یک شاهراه ترانزیتی غیرقابل تحریم تبدیل شود. این پایداری اقتصادی و ثبات نسبی در بازارهای داخلی نشان می‌دهد که ایران در جنگ اراده‌های اقتصادی نیز به بلوغ رسیده و به جای انزوا، به قلب تپنده همکاری‌های اوراسیایی مبدل گشته است.
 چشم‌انداز آینده؛ چرا ترامپ ناگزیر از پذیرش ایران قدرتمند است؟
با توجه به داده‌های موجود در فوریه ۲۰۲۶، آینده روابط ایران و آمریکا تحت تأثیر سه روند اصلی قرار دارد که همگی به نفع تثبیت جایگاه جمهوری اسلامی هستند. نخست، تضعیف ابزار نظامی و تقویت بازدارندگی هسته‌ای است؛ ایران ثابت کرده که دانش هسته‌ای‌اش با بمباران از بین نمی‌رود و به سطحی از مصونیت رسیده که هر حمله جدیدی را به یک قمار پرهزینه برای واشینگتن تبدیل می‌کند. دوم، بن‌بست سیاسی ترامپ در آستانه انتخابات نوامبر است که دست او را برای ماجراجویی بسته و او را مجبور به پذیرش امتیازات اقتصادی در قبال عقب‌نشینی‌های محدود فنی می‌کند. و در نهایت، تثبیت نظم چندقطبی است که ایران را از دایره کشورهای منزوی خارج کرده است.
سال ۲۰۲۶ در تاریخ به عنوان مقطعی ثبت خواهد شد که در آن، دکترین فشار حداکثری در برابر صبر و مقاومت هوشمند ایران به زانو درآمد. جمهوری اسلامی با عبور از طوفان‌های نظامی و اجتماعی، اکنون در آستانه دستیابی به توافقی است که نه تنها حقوق هسته‌ای‌اش را تضمین می‌کند، بلکه راه را برای شکوفایی در فضای پسا-آمریکایی باز خواهد کرد. ترامپ، چه بخواهد و چه نخواهد، باید با واقعیت یک ایران مقتدر، هسته‌ای و متحد با قدرت‌های بزرگ شرق کنار بیاید؛ واقعیتی که نتیجه مستقیم ایستادگی ملی و تدبیر راهبردی در تهران است.
 ایران در مسیر عبور از طوفان