امید ما به خداییست که پاسدار خون شهیدان، پشتیبان مظلومان و یار یاوران خود است

معمار آینده ایران

جواد شاملو
عاشقی به معشوق رسید. مجنونی به لیلی رسید. مسافری به مقصد رسید. موجی به ساحل رسید. ماهی به خورشید رسید. دلداده به دلدار رسید. آرزومند به آرزو رسید. بی‌آرامی به دل‌آرام رسید. بی‌قراری به قرار رسید. و سیدعلی، به شهادت... آن مناجات‌های شعبانیه مستجاب شد. آن قنوت‌های نماز شب مستجاب شد. آن درد دل گفتن با شهیدان نتیجه داد. آن درد دست راست آرام شد. آن چشم‌ها از اشک ریختن باز ایستاد. آن خون دل خوردن‌ها از کید و مکر منافقان تمام شد. امام فقید رو به امام شهید آغوش باز کرد. امیرالمؤمنین رو به فرزندش آغوش باز کرد. جانباز کربلا رو به جانباز ما آغوش باز کرد. فاطمه که ام‌الشهداست باز پیراهن خونینی در آغوش گرفت. آه از محاسن خضاب. آه از اجسام سنگین بر ابدان نحیف. آه از گرد و خاک و اجساد محترم. آه از داغ‌های سوزان. داغ تو ما را لاله می‌کند. خون تو ما را جاری می‌کند. آن روز از شمار عاشقان یکی کم شد. آن روز از شما مبارزان ناآرام، یکی کم شد. آن روز از شمار عابدان یکی کم شد. آن روز از شمار سیاستمداران بزرگ جهان یکی کم شد. نه، نه یکی، بگو هزار. ای قبیله شجاعان، سیاه بپوشید. دوستداران عدالت و ستیز با سلطه، سیاه بپوشید. عاشقان شهادت، پیرتان رفت! شاعران ایران، امین‌تان رفت! ای امیرکبیر، ای عباس‌میرزا،
 ای رئیسعلی، ای نواب، ای شیخ فضل‌الله، ای میر مهنا، ای میرزای شیرازی، ای آرش، ای رستم، ای فردوسی، ای حافظ، ای سعدی، ای شیخ بهایی، ای صدرا و ابن سینا، با شما هستم. با تمام شما که هر یک در دورانی پاسدار مرزهای خاکی یا فکری یا هنری ایران بودید. اکنون تمام شما عزادارید. اکنون از خیمه پاسداران ایران صدای ضجه بلند است. ای اهل حرم، امسال تاسوعای شما دیدنی است. دیدید داغ میر و علمدار چقدر کمرشکن است؟ محتشم بیا برایمان روضه بخوان. شورش ما رنگ محرم دارد. آه ریان... مولایت امام رضا نه یک زائر، نه یک سرباز، که مردی از اصحابش را از دست داده است... فابک للحسین...
مونده روی زمین
پیکر تو رها...
در آن بدترین شنبه خورشید هم عزادار شد. ما از سلاله فاطمه رهبری داشتیم که شبیه شمس بود...
تو مظلوم بودی، مثل بهشتی. خون تو شرف و غیرت ایرانی را بیمه کرد، مثل خون چمران. تو از خود میراث یک نظام قوام‌یافته و ساختارمند را به جا گذاشتی، مثل سیدحسن. داغ تو سنگین است، مثل داغ امام روح‌الله، نه مثل، که برتر از همه این‌ها. آه که امام خمینی در بستر بیماری، در آرامش و به آهستگی از پیش مردم رفت. نه در اثنای یک جنگ. پیکر نازنینش زیر آوار نماند، دشمنان از رفتنش اینگونه هلهله نکردند. جایت خالیست سیدمرتضی آوینی... تازه حالا معنا شد آن جمله تو: «ما داغ‌های همه تاریخ را به یکباره دیده‌ایم...». جایت خالیست نادر ابراهیمی. «مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد» ناباورانه از پیش ما رفت.
او بزرگ‌تر از آن بود که بخواهیم نگران بعدش باشیم. سیدعلی حسینیِ خامنه‌ای مردِ آینده بود و چیزی جز افق را نمی‌نگریست و هیچ وقت گذشته و امروز را منفک از آینده فهم و تفسیر نکرد. او تاریخ‌خوانی قهار بود و زمان‌شناسی نابغه و با این حال تا آنجا که چشمانش کار می‌کرد، دورادور را می‌نگریست و چه دوربرد بود چشمان سید، دوربردتر از تمام موشک‌ها و پهپادهای سپاهش و لعنت بر تمام این فعل‌های ماضی. حیرت‌آور است آن روایت سید عطاءالله مهاجرانی که آقا وقتی خرمشهر سقوط کرد دغدغه‌اش نه جلوگیری از پیشروی بیشتر دشمن بود و نه حتی بازپس‌گیری خرمشهر، دغدغه آقا این بود که چه کنیم، تا پس از این فکر حمله به ایران هم به ذهن دشمنان خطور نکند؟ آن زمان و در میانه آن بحران، آقا کجا را می‌دید؟ معمار آینده بود سید و همین آینده‌نگری باعث شد ایران امروز در برابر تندروترین جریان‌های حاکم بر رژیم جهانی سلطه، با اقتدار تمام مقابله کند و دنیا را به حیرت وا دارد.
 اکنون که این را می‌نویسم ۸ روز از آغاز جنگ رمضان گذشته و نه ذره‌ای از آتش آفندی و پدافندی ما کاسته شده، نه کوچک‌ترین بهم‌ریختگی در داخل به وجود آمده و نه در میان ارکان قدرت گسستی به چشم می‌خورد. این در حالی است ستون خیمه ما هشت روز است که افتاده، اما خیمه‌ شیعه‌خانه‌ امام زمان پابرجاست.
ولی در عین حال، او بزرگ‌تر از آن بود که بخواهیم نگران بعدش نباشیم. ما داغدار رهبری هستیم که نقطه ثقل ایمان‌مان بود، با تمام وجود ایقان داشتیم به آن فرمایش علامه حسن‌زاده آملی که «گوش‌تان به دهان رهبر باشد چون ایشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن است». ما در عین نگرانی، امیدواریم به خدایی که پاسدار خون شهیدان، یاور اولیاء و انصار و پشتیبان مظلومان است. ما هم شهید داده‌ایم، هم خدا را تحت رهبری امام شهیدمان یاری کرده‌ایم و هم به غایت مظلومیم. همان مظلومیتی که خدا با خون دختربچه‌های مینابی آن را در جهان فریاد کرد. خدا نمی‌گذارد خون این سید پایمال شود و راهی که او طی بیش از سی‌سال به استحکامش مشغول بود، با اعوجاج و سستی مواجه شود. «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون»...
 معمار آینده ایران