چگونه درمورد جنگ با کودکان گفت‌وگو کنیم؟

جنــگ و کــودکان

طی روزهای اخیر با شدت گرفتن جنگ و خشونت، بسیاری از کودکان و نوجوانان دچار اضطراب، ترس و سردرگمی شده‌اند. آن هم در شرایطی که در پی حملات هوایی آمریکا و رژیم صهیونیستی، دبستان شجره طیبه میناب هرمزگان مورد حمله قرار گرفته و موجب شهادت دانش‌آموزان این مدرسه شده، رخدادی به غایت دردناک که حتما خبرش به گوش بسیاری از کودکان و نوجوانان رسیده است.
آنها بی‌‌آنکه بخواهند، زندگی و روزگارشان این روزها مورد دستبرد واقع شده. بی‌‌‌آنکه بخواهند احساسات، روان، عاطفه و زیست اجتماعی‌‌شان در معرض مخاطره قرار گرفته است. سلامت جسم و روانشان به هم ریخته و حس بی‌‌‌پناهی دارند. بی‌‌‌آنکه بدانند و بخواهند خشونت و جنگ به آنان تحمیل شده. بی‌‌‌رحمانه قربانی شرایطی شده‌اند که از آنِ آنها نیست. ترس‌‌های متفاوت به سراغش آمده، ترس از دست دادن والدین و خواهر و برادر، ترسِ از دست دادن جان خود و یا دوستانشان.
 مهمترین  ویرانی جنگ تخریب روان کودکان
بدون تردید کودکانِ در شرایط جنگ خشونتی را تجربه می‌کنند که آثار مخرب آن به راحتی زدوده نخواهد شد و یا اصلا زدوده نخواهد شد. مهمترین  ویرانی جنگ تخریب روان کودکان است که بی‌‌هیچ درکی از شرایط، در اوج بی‌‌پناهی، زندگی تلخ و زهرآلود را تجربه می‌کنند. معادله‌ای غیرمنطقی جایگزین منطق طبیعی زندگی‌‌‌شان می‌‌شود.
نگار فروزان، در زمره روان‌‌درمانگرانی قرار دارد که این روزها نگران حال کودکان و نوجوانان این سرزمین است. او به «ما» می‌‌گوید: «مشاهده و تجربه فروپاشی ساختارهای امن فیزیکی و روانشناختی، کافی است که برای همیشه آسیب‌های روانی جدی را به کودکان تحمیل کند. کودکانی که کشته می‌‌شوند، کودکانی که معلول می‌‌شوند و یا کودکانی که ستون‌‌های اتکا خود را از دست می‌‌دهند و بی‌‌سرپرست می‌‌شوند، سرمایه‌‌های یگانه حیات بشری هستند که با داس جنگ درو می‌‌شوند. طبیعتا بزرگسالان با بردباری، سختی‌‌ها و ناملایمات جنگ را تاب می‌‌آورند اما کودکان در برابر جنگ می‌‌شکنند و خرد می‌‌شوند، آنها در جنگ به لحاظ جسمی و روانی بیشترین آسیب‌‌ها را می‌‌بینند. کودکان و نوجوانانی که نه در خط نخست جنگ‌اند و نه پشت صحنه جنگ و به وجودآورنده آن. آن‌ها اغلب احساسات خود را نه با کلمات، بلکه با رفتار نشان می‌دهند؛ و اینجاست که نقش بزرگسالان برای حمایت روانی از آن‌ها حیاتی می‌شود.»
موضوع دیگری که این روان‌‌درمانگر در ادامه اظهاراتش مطرح  می‌‌کند، مسئله تماشای تصاویر جنگ و خشونت است که هر روز از طریق رسانه‌ها به خانه‌ها راه می‌یابد و کودکان و نوجوانان را دچار ترس و دلهره می‌کند. فروزان معتقد است، پنهان‌سازی کامل کودکان از این اخبار نه ممکن است و نه راهکاری درست؛ بلکه باید با زبانی ساده، عاری از جزئیات تنش‌زا و متناسب با سن کودک، واقعیت را توضیح داد و همزمان امنیت روانی او را نیز حفظ کرد.
فروزان توضیح می‌دهد: «در دوران‌هایی که اخبار جنگ، خشونت و درگیری در رسانه‌ها منتشر می‌شود، کودکان و نوجوانان به شدت در معرض آسیب‌های روانی قرار می‌گیرند. تجربه‌ احساساتی چون ترس، اضطراب، خشم، سردرگمی و غم در میان کودکان رایج است، گرچه شیوه‌ی بروز این احساسات برای هر کودک متفاوت است. برخی از کودکان ممکن است بتوانند مستقیماً احساسات خود را بیان کنند، اما بسیاری دیگر آن را از طریق رفتارهایی مانند وابستگی بیش‌ازحد به والدین، اضطراب جدایی، وحشت، خشونت در بازی‌ها یا پرسش‌های تکراری نشان می‌دهند. حتی بی‌تفاوتی ظاهری برخی از کودکان نیز می‌تواند نشانه‌ای از اضطراب درونی آن‌ها باشد، نه بی‌احساسی واقعی. کودکان برای درک واقعیت‌ها به بزرگسالان مورد اعتماد خود نگاه می‌کنند. رفتار و واکنش ما به عنوان والد، مربی یا همراه، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری ادراک کودکان از بحران دارد. بنابراین، بزرگترها می‌توانند با درک درست شرایط، فراهم کردن احساس امنیت و گفت‌وگوی باز و متناسب با سن کودک، به کاهش اضطراب روانی او کمک کنند.»
این روان‌‌درمانگر بیان می‌کند: «طبیعتا باید دسترسی کودکان خردسال به اخبار را محدود کرد، اما وقتی سن کودک به حدی رسیده که می‌تواند مسائل پیرامون خود را درک کند، والدین موظف‌ هستند این گفت‌وگو را آغاز کنند، این گفت‌وگو باید ساده، عاری از جزئیات تنش‌زا و کاملاً متناسب با سطح درک و فهم کودک باشد. از سوی دیگر باید توجه کرد که والدین هنگام صحبت با کودکان در این باره، باید یک فضای امن عاطفی فراهم کرده تا کودکان احساس کنند که می‌توانند هرگونه نگرانی، ترس و سئوالی را که در ذهن دارند، با والدین خود در میان بگذارند. والدین باید اطمینان دهند که داشتن احساساتی مثل ترس و ناراحتی در چنین شرایطی کاملاً طبیعی است.»
 والدین نقش فیلتر انسانی را برای کودکان ایفا کنند
فروزان می‌گوید: «در عصر گسترش رسانه‌ها هیچ چاره‌ای وجود ندارد، جز اینکه والدین نقش فیلتر انسانی را برای کودکان ایفا کنند؛ به این معنا که نه تنها زمان استفاده از رسانه را محدود کنند، بلکه حتماً در کنار کودک به تماشای محتوا بنشینند یا از او بپرسند چه دیده است. به عنوان مثال اگر کودک یا نوجوان از رویدادهای تلخی نظیر آنچه در مدرسه میناب رخ داده مطلع شده، نباید این مسئله را کتمان یا ساده‌سازی کرد، اگر کودک تصویر ناراحت‌کننده‌ای دیده است، نباید وانمود کرد که اتفاقی نیفتاده؛ باید احساسات او را درک کرد و تصاویر امیدوارکننده‌تر یا کمک‌رسانی به آسیب‌دیدگان را در کنار آن اخبار به او نشان داد تا تعادل روانی‌اش حفظ شود. درعین حال باید توجه کرد که کودکان بیش از آنکه به حرف‌های ما گوش دهند، به رفتارهای ما نگاه می‌کنند. اگر والدین در مواجهه با اخبار مربوط به جنگ، دچار فروپاشی عصبی شوند یا مدام با لحنی سرشار از یأس و نفرت صحبت کنند، کودک می‌آموزد که در برابر مشکلات، تنها راه ممکن ترس و خشم است. اما اگر والدین با حفظ آرامش، همدلی خود را با قربانیان ابراز کنند و در عین حال بر امید به آینده تأکید داشته باشند، کودک نیز این ویژگی‌های تاب‌آورانه را درونی خواهد کرد. ما می‌خواهیم نسلی تربیت کنیم که نه نسبت به رنج دیگران بی‌تفاوت باشد و نه آن‌قدر شکننده که زیر بار اخبار بد از پا درآید.»
علیرضا شریفی یزدی نیز در قامت روانشناس اجتماعی دراین زمینه به «ما» می‌گوید: «معمولا واکنش کودکان و نوجوانان به شرایط استرس‌آور ناشی از یک وضعیت بحرانی می‌تواند بسته به عوامل مختلفی، از جمله سن‌شان، متفاوت باشد. وقتی به طور مستقیم در شرایط جنگ و درگیری قرار می‌گیریم یا اخبار آن در رسانه‌ها منتشر می‌شود، کودکان و نوجوانان ممکن است با طیفی از احساسات شدید مانند ترس، اضطراب، خشم، سردرگمی و غم مواجه شوند. برخی از آن‌ها ممکن است بتوانند درباره‌ احساسات‌شان صحبت کنند، اما بسیاری از کودکان این احساسات را از طریق رفتار نشان می‌دهند. وحشت و اضطراب رایج‌ترین نوع واکنش کودکان است که اغلب به شکل چسبیدن به والدین، عدم تمایل به جدا شدن از بزرگ‌ترها و ترس از تنها ماندن بروز پیدا می‌کند. اما برخی هم ممکن است به طور غیرمعمول پرخاش‌گر یا پرانرژی شوند، یا برعکس ممکن است خجالتی، ساکت، منزوی یا افسرده شوند. شماری از کودکان در تمرکز یا خوابیدن مشکل پیدا می‌کنند، یا کم‌اشتها می‌شوند. برخی کودکان هم ممکن است بی‌تفاوتی یا بی‌احساسی نسبت به جنگ و وقایع پیرامون‌شان نشان دهند، و این‌گونه وانمود کنند که برایشان هیچ اهمیتی ندارد؛ اما این هم نوعی واکنش به اضطراب است. حتی اگر کودک چیزی نگوید و سکوت کند، باید یادمان باشد که اخبار درگیری‌ها را از گوشه و کنار می‌شنود؛ به عنوان مثال اخبار حمله دشمن به مدرسه میناب که ممکن است کودک از رسانه‌ها یا گفت‌وگوهای میان بزرگ‌ترها شنیده باشد. دراین زمینه باید به او گفت که طبیعی است که در چنین شرایطی این احساسات را تجربه کند و باید از جملاتی مانند «می‌فهمم که ترسیدی» یا «حق داری که ناراحت باشی» استفاده کرد. درحقیقت، کودکان بسیار بیش‌تر از آن‌چه که تصور می‌کنیم معنای گفت‌وگوهای ما را از حوادثی که رخ داده، درک و دریافت می‌کنند. به همین سبب بهترین رفتار از سوی والدین این است که درباره‌ این بحران با کودک صحبت کنند، نه این‌که او را با احساسات و فکرها و پرسش‌های‌اش تنها بگذارند.»
 به کودکان اطمینان دهیم کنارشان هستیم
شریفی درادامه عنوان می‌کند: «گفت‌وگو با کودک را باید با پرسیدن این‌که او درباره‌ درگیری چه می‌داند و چه احساسی دارد، شروع کرد. باید اجازه داد او آزادانه صحبت کند و بدون قضاوت به حرف‌هایش گوش داد. گاهی کودکان اطلاعات نادرستی دارند که باید به آرامی این اطلاعات غلط را اصلاح کرد. کودکان کوچک‌تر ممکن است نتوانند بین تصاویر روی صفحه‌ی نمایش و واقعیت تمایز قائل شوند و ممکن است فکر کنند در خطر فوری هستند، حتی اگر درگیری در مکانی دور اتفاق افتاده باشد.
 کودکان ممکن است سوالاتی بپرسند که به نظر اغراق‌آمیز است (مانند «آیا همه‌ ما خواهیم مرد؟»). به آن‌ها باید اطمینان داد که این اتفاق نخواهد افتاد. ازطرفی باید از داوری یا آرام‌کردن سریع پرهیز نمود. نگوییم: «نترس! گریه نداره!» بلکه همراهش شویم: «حتی بزرگ‌ترها هم از این چیزها می‌ترسند.» وقتی کودک به جنگ فکر می‌کند، ترس از مرگ یا از دست دادن والدین به سراغش می‌آید. یا ممکن است با خودش بگوید یعنی دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست؟ ممکن است کودکان از خود یا از والدین بپرسند: «اگه مامان‌ام بمیرد چه؟» «یعنی دیگر نمی‌توانم دوستان‌ام راببینم؟» «آیا مجبور می‌شویم خانه را ترک کنیم؟» با تأیید احساساتشان، به آن‌ها اطمینان بدهیم که در کنارشان هستیم، حتی اگر پاسخ دقیقی نداریم.»
این روانشناس، احساس ترس را یک واکنش طبیعی به موقعیت غیرعادی دانسته و عنوان می‌کند: «این مسئله یعنی ترس هم برای بزرگسالان و هم برای کودکان و نوجوانان یک واکنش عادی است،  پس اشکالی ندارد که به کودک بگوییم به عنوان یک فرد بزرگسال می‌ترسیم. این کمک می‌کند تا کودک درک کند که هر دو با هم این شرایط را سپری می‌کنند. اما به کودک اطمینان دهید که می‌توانید با هم از پس آن بربیایید و به او راهکاریی مثل نفس کشیدن عمیق شکمی برای مواجهه با ترس و اضطراب‌ بدهید.»
 پرهیز از جملات بدبینانه و هراس‌آور در حضور کودک
وی با بیان اینکه کودکان هم مانند ما بزرگسالان نیاز دارند حقیقت را بدانند، می‌گوید: «بدیهی است که نیازی نیست تمام جزئیات وحشتناک و تلخ جنگ را با کودک در میان بگذاریم. اما نباید به او دروغ گفت. اطلاعات باید ساده، واضح و متناسب با سن کودک باشد و باید از زبانی استفاده کرد که کودک درک می‌کند. درعین حال باید از توضیح بیش از حد پرهیز نمود، چرا که ممکن است باعث استرس بیش‌تر شود. ممکن است برخی والدین وسوسه شوند برای محافظت از کودک، شدت فاجعه را کم‌اهمیت جلوه داده یا حتی انکار کنند. به عنوان مثال درمورد مدرسه میناب احتمال دارد برخی از والدین بگویند «چیزی نشده!» «هیچ اتفاق مهمی نیفتاده که بخواهی نگران باشی!». اما کودکان وقتی احساسات‌شان پذیرفته و جدی گرفته شود، آرامش بیش‌تری پیدا می‌کنند. با پذیرش احساسات‌شان، از سوی بزرگسالان یاد می‌گیرند که هیچ حس درست یا غلطی وجود ندارد و می‌توان احساسات را با دیگران در میان گذاشت. درعین حال والدین هنگام بیان احساسات خود‌ باید حواسشان به حضور کودکان دور و برشان باشد. باید در حضور کودک از جملاتی که به شدت بدبینانه و هراس‌آور هستند پرهیز کرد: «چقدر ما بدبختیم!»، «آدم بمیرد راحت شود از دست این زندگی!»، «خدا می‌داند کی نوبت ما می‌شود...». کودکان به بزرگسالان مورد اعتمادشان نگاه می‌کنند تا بفهمند چگونه باید اوضاع را درک کنند. بیان جملاتی نظیر این‌ها از سوی بزرگسالان حامی، مواجهه‌ی کودکان با واقعیت تلخ جنگ را بسیار دشوارتر می‌کند.»
وی تصریح می‌کند: «برخی تصاویر (مثل عکس حمله یا ویدئوهای اجساد یا تخریب) برای سیستم عصبی کودک پردازش‌نشده باقی می‌مانند و می‌تواند تاثیرات ماندگاری بر روان کودک بگذارد. حتی اخبار رادیویی هم گاهی برای کودک مبهم و اضطراب‌آور است. بهتر است به جای مواجهه با رسانه‌ها، اطلاعات را از طریق گفت‌وگو منتقل کرد یا منابع نوشتاری مناسب کودک را جای‌گزین تصاویر خشن نمود. برای دیدن اخبار برنامه داشت و سعی کرد در حضور کودکان دیدن اخبار و تصاویر ناگوار را محدود نمود. مکالمات میان بزرگ‌ترها درباره‌ اخبار و وقایع را باید در حضور کودک مدیریت کرد. از سوی دیگر توجه داشته باشید، کودکی که احساس خطر می کند، به محبت و حضور بیش‌تر نیاز دارد. به کودکان باید گفت که والدین و سایر بزرگسالان هر کاری از دست‌شان برمی‌آید برای مراقبت و محافظت از آن‌ها انجام خواهند داد. به آن‌ها بگویید که اولویت اصلیِ شما هستند. به آن‌ها عشق بورزید؛ آن‌ها را در آغوش بگیرید یا دست‌شان را بگیرید. پیوسته به کودکان بگویید که دوست‌شان دارید. این کار به آن‌ها آرامش می‌دهد و به حفظ رابطه‌ عاطفی کمک می‌کند. به کودکان و نوجوانان یادآوری کنید که به آن‌ها اهمیت می‌دهید. توجه و گفتن این‌که دوستشان دارید، به آن‌ها اطمینان خاطر می‌دهد و کمک می‌کند تا احساس اعتماد به نفس بیش‌تری داشته باشند. حتی جمله‌های ساده‌ای مانند «تو تنها نیستی، من این‌جا هستم.» به کودک دل‌گرمی می‌دهد.»
ریتم زندگی روزانه را حفظ کنید
این روانشناس خاطرنشان می‌کند: «کودکان در شرایط آشفتگی‌های محیطی به پیش‌بینی‌پذیر بودن نیاز دارند تا بتوانند اضطراب خود را مدیریت کنند؛ حتا اگر یک کار کوچک و ساده یا صرف یک وعده‌ی غذایی با اعضای خانواده در زمانی معین باشد. این روتین‌ها برای کودک مانند لنگر عمل می‌کنند. حتی اگر ناچار به ترک خانه‌ خود شده‌اید چند وسیله یا اسباب‌بازی آشنا برای کودک را با خود به همراه داشته باشید. و در محل جدید هم دست‌کم یک کار و روتین ساده در طول شبانه‌روز را به زندگی کودک برگردانید، برای مثال خواندن کتاب قبل از خواب. روتین‌ها را با شرایط بحرانی تطبیق دهید. مثلاً اگر برق قطع می‌شود به جای تماشای کارتن، شب‌های قصه‌گویی یا کتاب‌خوانی با شمع ترتیب دهید. یا اگر امکان تحرک در خارج از خانه محدود است، ورزش‌ها و نرمش‌های داخل خانه یا برای مثال مسابقه‌ تمیز کردن اتاق را جای‌گزین کنید. تلاش کنید در بدترین شرایط بازی و شوخی را در برنامه‌ی روزانه‌تان نگه دارید و با نوجوانان بیش‌تر صحبت کنید. این کار به حفظ روحیه‌ خودتان هم کمک می‌کند. اگر کتاب‌دار یا آموزگار یا ترویج‌گر هستید تلاش کنید تا جای ممکن روال منظم کاری خود را برای خدمت‌رسانی به کودکان حفظ کنید. کتابخانه‌ها و مراکز حمایتی و فرهنگی می‌توانند پناهگاه عاطفی کودکان در این شرایط دشوار باشد.»
 جنــگ و کــودکان