مذاکره به مثابه ابزار

مسعود پیرهادی
مذاکره با آمریکا، اگر قرار است به تامین منافع ملی بینجامد، نه میدان احساسات است و نه صحنه اعتماد ساده‌لوحانه. تجربه‌های تاریخی، از ماجرای ملی‌شدن نفت تا توافق هسته‌ای، نشان داده است که در برابر قدرتی مانند ایالات متحده آمریکا، اصل اول نه خوش‌بینی است و نه بدبینی مطلق؛ بلکه طراحی هوشمندانه سازوکار تعهدات است.
مسئله اصلی در هر مذاکره‌ای «توازن ریسک» است. اگر ساختار توافق به گونه‌ای باشد که طرف ایرانی ابتدا امتیاز نقد بدهد و در مقابل وعده نسیه بگیرد، نتیجه از پیش روشن است. آنچه باید مبنا قرار گیرد، اصل تقارن و مرحله‌بندی همزمان تعهدات است؛ هر گام از سوی ایران، دقیقا معادل و هم‌زمان با گامی عملی و قابل راستی‌آزمایی از سوی طرف مقابل. تجربه توافقی مانند برجام نشان داد که نبود ضمانت اجرایی موثر و امکان خروج یک‌جانبه، می‌تواند هزینه‌های نامتقارن ایجاد کند.
در مذاکره با بازیگری چون ایالات متحده آمریکا باید سه اصل رعایت شود:
نخست، «امتیاز برگشت‌پذیر». هر آنچه داده می‌شود، باید یا قابل بازگشت باشد یا هزینه بازگشت برای طرف مقابل را افزایش دهد. امتیاز غیرقابل بازگشت، بدون تضمین سخت، خطای راهبردی است. ابزارهای فنی، حقوقی و حتی زمان‌بندی اجرای تعهدات می‌تواند این برگشت‌پذیری را تامین کند.
دوم، «منفعت پیشینی». بخشی از منافع باید پیش از اجرای کامل تعهدات ایران محقق شود. آزادسازی منابع، رفع عملی تحریم‌های کلیدی یا گشایش‌های اقتصادی ملموس، باید در ابتدای مسیر تثبیت شود، نه در انتهای آن. مذاکره موفق آن است که حتی اگر در میانه راه متوقف شد، کشور از نقطه شروع عقب‌تر نایستد.
سوم، «تنوع اهرم‌ها». مذاکره زمانی موثر است که ابزارهای فشار و قدرت ملی خارج از میز مذاکره حفظ شود. کاهش همه اهرم‌ها به امید توافق، قدرت چانه‌زنی را تضعیف می‌کند. دیپلماسی زمانی کارآمد است که پشتوانه اقتصادی، منطقه‌ای و فناورانه فعال داشته باشد.
همچنین باید میان «توافق» و «وابستگی» تفکیک کرد. توافق خوب، ظرفیت داخلی را تقویت می‌کند؛ توافق بد، اقتصاد و سیاست را به اراده طرف مقابل گره می‌زند. هنر مذاکره آن است که حتی در صورت فروپاشی توافق، ساختار داخلی آسیب نبیند و کشور در وضعیت بدتری قرار نگیرد.
در نهایت، مذاکره نه تابو است و نه معجزه. ابزار است. اگر طراحی آن بر مبنای تقارن تعهدات، تضمین‌های عملی، راستی‌آزمایی دقیق و حفظ اهرم‌های ملی باشد، می‌تواند امتیاز بگیرد و کمترین امتیاز را بدهد. اما اگر ساختار توافق به گونه‌ای تنظیم شود که خروج طرف مقابل بی‌هزینه و برای ما پرهزینه باشد، نام آن توافق نیست؛ انتقال ریسک است.
سیاست عاقلانه آن است که هر امتیازی که داده می‌شود، یا معادل نقد و قطعی بگیرد، یا به گونه‌ای باشد که در صورت برهم خوردن مذاکره، کشور نه‌تنها متضرر نشود، بلکه با دست پر از میز برخاسته باشد. این، حداقل شرط یک مذاکره هوشمندانه است.

مذاکره به مثابه ابزار